آیلینآیلین، تا این لحظه: 15 سال و 10 ماه و 26 روز سن داره

معنی زندگی آیلین

غم

1390/11/17 12:30
نویسنده : مامان آیلین
388 بازدید
اشتراک گذاری

سلام آیلین مامان دلم خیلی گرفته خدا رو شکر که خوابیدی گلم چون اصلآ دوست ندارم جلوی تو اشک بریزم و تو رو ناراحت کنم الان که دارم اینا رو مینویسم ١٧ بهمن سال نوده ٣٩ روز پیش یه تصادف وحشتناک مادر من یعنی مامان جون تو رو ازمون گرفت دخترم با مرگ مادرم من نابود شدم داغونم روحیه ام خیلی خرابه دارم دق می کنم کاش به جای اون من مرده بودم چون اون بلد بود واسه تو مادری کنه اما من ...      

اون روز لعنتی هشتم دیماه وقتی بهمون خبر دادند که بابایی و مامانی تو جاده تصادف کردن تا وقتی رسیدم پای صحنه تصادف مردم و زنده شدم تمام راه رو ضجه زدم وبه خدا التماس کردم که باشن زنده باشن وقتی رسیدم بیمارستان اون شهر بابا رو از اتاق عمل آورده بودن بیرون آخه دنده اش شکسته بود و ریه اشو سوراخ کرده بود کتفشم شکسته بود بهم گفتن مادرت تو اتاق عمله به همه التماس کردم تو رو خدا مادرم سالمه هیچ کس جوابمو نمی داد چند لحظه بعد گفتند میخوان مامانو انتقال بدن کرمان اما گفتم شما که گفتید تو اتاق عمله چطور شده بهم بگید التماس کردم گریه کردم خودمو زدم اما جوابمو نمی دادن تا بالاخره گفتن خاک بر سرم شده گفتن دیگه مادر ندارم اوردیمش کرمان صبح جمعه به خاک سپردنش و من برای همیشه نابود شدم٢ روز دیگه چهلمشه تو تمام این روزا اشک ریختم شاید خدا دلش به حال من بدبخت بسوزه و اینا همش یه کابوس باشه یه کابوش وحشتناک اما نه کابوس نیست من دیگه مادر ندارم که غمای دلمو بهش بگم من دیگه مادر ندارم که غمای دلشو بشنوم من دیگه مادر ندارم ندارم   

قسمت نشد با تو کمی گفتگو کنيم
با این دل شکسته تو را روبه رو کنيم
قسمت نشد که لحظه غمگين رفتنت
با اشک ها مسير تورا شستشو کنيم
بوسيدنت که هيچ ... بغل کردنت که هيچ
حتی نشد تو را یک دل سير بو کنيم
از یادها گذشتی و در بادها گم شدى
حالا حضور تو را کجا جستجو کنيم

این شعر کارت دعوت مراسم چهلم مادربزرگته

هیچی دلمو آروم نمیکنه هیچی ،من با غم بی مادری چکنم؟

اشکام نمی ذاره بنویسم

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (8)

سحر مامان آدرین
17 بهمن 90 12:31
سلام مامان آیلین من مامان آدرینم وبلاگ شما را خوندم خوشحال می شم به ما هم سر بزنید


مرسی خدا نگهش داره واستون چه پسمل با مزه ای ببوسش از طرف من
مامان محیا
17 بهمن 90 12:49
آخه عزیزم..خیلی ناراحت شدم نمیدونم چی بگم خدا بهت صبر بده


ممنون از همدردیتون انشاالله سایه پدر و مادرتون صد و بیست سال بالا سرتون باشه و سایه شما بالا سر بچه هاتون
محمد پدر زلفا
22 بهمن 90 23:28
سلام به ایلین حسودیم شد ماشاالله چه پدر مادری در ضمن خدا بهتون صبر بده منم بابامو 15 سلگی از دست دادم میدونم چه دردی داره


آقا محمد پدر زلفا سلام مرسی از همدردیتون خدا به شما هم صبر بده خیلی سخته میدونم
مرسی شما لطف دارید زلفا هم خیلی خوشبخته که همچین بابای خوبی داره
موفق باشید
مامان طاها
6 اسفند 90 10:44
اشک تو چشمای منم جمع شد ان شا الله آخر غمتون باشه.
ما رو هم تو غمه خودتون شریک کنین.

سلام مرسی از همدردیتون گلم انشاالله تو شادیهاتون جبران کنم انشاالله پسرتون زیر سایه پدر و مادرش صد و بیست ساله بشه
حالم خیلی بده واسه من و پدرم و خانواده دعا کنید روزای بدی رو می گذرونیم
باز هم ممنون


امیر
11 مرداد 91 18:16
کسی که دم به دقیقه حرف از رفتن می‌زند ؛ اهل رفتن نیست .... از کسی بترس ، که هیچوقت چیزی از رفتن نمی‌گوید … !!!
amir
27 مرداد 91 20:41
غم هایم را می شمارم و تقویم را ورق می زنم می دانم که غم هایم بی شمار هستند و هرچه بشمارم اندوهی دیگر می شود بر روحم می خواهم شادی هایم را بشمارم ذهنم به همه چیز معطوف می شود اما نمی دانم چگونه آنها را بشمارم پروردگارا ! به من بیاموز به جای تلخی ها و زشتی ها خوبی ها را ببینم و جای خالی ها را با تصاویری زیبا پر کنم
mamane arshin)farnaz)
18 شهریور 91 15:30
salam,arshin dar mosabeghe nini ba hejab sherkat karde mamnun misham age behesh ray bedin. www.koodakeman91.niniweblog.com
نسیم
5 آذر 91 20:44
تسلیت میگم من هم با خوندنش اشکم در اومد


الهی بمیرم نمی خواستم ناراحتتون کنم حرفای دلمو نوشتم به هر حال از همدردیتون ممنونم نسیم جوووون